تبليغاتX
.::|انسانی بسیار انسانی|::.
 انطباق تاملات نیچه با حال

نيچه را فيلسوف هزاره ها دانسته اند، چنان كه آندرو مالرو در اين باره مي نويسد: ‹‹تمام انديشه هاي بنيادي قرن بيستم يا از آن ماركس است يا نيچه.›› نيچه خود در مورد اينكه آيا او و نوشته هايش فهميده مي شوند يا نه در زندگي نامه خودنوشت خود «آنك انسان» اينگونه مي نگارد:

‹‹...هنوز زمان اين پرسش فرا نرسيده است. هنوز زمان من فرا نرسيده است، عده اي پس از مرگ متولد مي شوند. دير يا زود وجود نهادهايي لازم خواهد بود تا مردم بتوانند در آن ها به صورتي كه مي زندگي و آموزش را مي فهم، زندگي كنند و آموزش دهند: شايد حتي براي تفسير زرتشت، كرسي هايي معين شود.››

از اينرو انطباق گفته هاي نيچه در قرن نوزدهم بر اوضاع و احوال فرهنگي، اجتماعي و سياسي جهان در آغاز هزاره ي سوم ميلادي از اهميتي بيشتر برخوردار است. پرفسور حسن امين در مقدمه خود بر ترجمه كتاب تاملات نابهنگام نيچه، نمونه اي چند از سخنان نيچه را كه بيانگر تطبيق انديشه هاي نيچه بر اوضاع و احوال كنوني جامعه ماست، اينگونه بيان مي كند:

1- نيچه سياست را خيلي برنمي تابد و آن را حقير مي شمارد و در اين خصوص دو سه سخن ناب دارد: اول اينكه نيچه مي گويد: هيچ دولتي و نظام سياسي در جهان نيست كه خواستار حق و حقيقت يا علاقمند به فلسفه، فرهنگ، علم و معرفت باشد. هر دولتي آنگونه فلسفه، فرهنگ و معرفتي را طالب است كه پشتيبان و خدمتگزار و توجيه كننده ي نظام سياسي اش و خلاصه در خدمت اهداف حاكميت روز باشد. اين جاست كه نيچه آرزو مي كند: اي كاش دولت ها، فيلسوفان را به كار خود وا مي گذاشتند، بل كه رودرروي ايشان مي ايستادند، تا اينان در اين معركه به عمق فكر و اوج خلاقيت خود توانند رسيد، چرا كه فيلسوف به محض اينكه به خدمت حاكميت در آمد و اسير چم و خم اميال و اهداف دولت يا تابع حكومت و خادم دستگاه شد، ديگر فيلسوف نيست.

دوم اينكه نيچه مي گويد: وقتي در جامعه اي، مردم دل مشغول مسايل سياسي باشند و راجع به آن پر صحبت كنند، اين نشانه آن است كه دست اندركاران حرفه اي سياست، وظيفه ي خود را خوب انجام نمي دهند! جامعه اي كه خوب اداره شود و مديريت سياسي آن از كفايت برخوردار باشد، به هركس اين فرصت را خواهد داد كه به كار خود مشغول باشد و در ارتقاي مادي و معنوي و بالندگي و پويايي علمي و عملي خود بكوشد، نه آن كه از مسير زندگي خود منحرف شود و داخل سياست گردد. به عبارت ديگر، اين گفتار نيچه، در حقيقت همان سخن افلاطون است كه هر كسي بايد به كار خود مشغول باشد.

2- نيچه فرهنگ آلمان را در عصر خود سخت به باد انتقاد گرفته است. آيا در مقام مقايسه، امروز سخنان آن روز نيچه براي ما درس عبرتي نيست؟ مثلا نيچه مي گويد: ‹‹مشخصه ي فرهنگ جديد ما اين است كه بنياد آن بر علم نهاده شده است و روح آن همان استفاده ي ابزاري و كاربردي از علم است. در حالي كه استفاده ي ابزاري به سبعيت مي انجامد و علم، انسان زنده ي خلاق را به جسد موميايي شده ي بي تحركي تبديل مي كند!››

آيا اين سخن در روزگار ما صادق نيست؟

امروز، علم تا بدان جا پيش رفته كه بشر به نيروي علم، محيط زيست خود را به تصرف خويش در آورده است، اما، آيا فضاي محيط زيستي، خانوادگي، اجتماعي جهانيان هم امن تر و پاك تر از گذشته است، يا نوعي ‹‹سبعيت جديد›› و ‹‹توحش مدرن››بر زواياي زندگي انسان مسلط شده است؟

3- نيچه انديشه هاي فرهنگي آلماني ها را بطور عام و توجيه هاي ديني علم محور عصر خود را گونه اي خاص نقد مي كند. او در اين باب هم چون ديگر ابواب، قهرمان صداقت و راستي است. او در مقام يكي از صادق ترين فيلسوفان همه اعصار، دشمن جسور رياكاري و دورويي است. در مثل، نيچه، سرآغاز رساله ي يكم تاملات نابهنگام خود را با اين عبارت شروع مي كند كه: ‹‹باور عام در آلمان، سخن از نتايج شوم و مخاطره آميز جنگ را – به ويژه جنگي را كه به پيروزي منجر شده باشد – تقريبا تحريم مي كند.›› ما نيز در ايران عصر حاضر در خصوص انقلاب 22 بهمن 1357 به همين مشكل دچاريم، يعني فضاي سياسي كشور، نقد اين انقلاب را تحريم مي كند.

4-  سخن نهايي نيچه در آخرين فراز از آخرين رساله ي تاملات نابهنگام اين است كه: ‹‹كدام يك از شما حاضر است، با علم به اين كه ‹‹قدرت، شر است››! از قدرت چشم بپوشد؟›› براستي در همين ايران خود ما چه تعداد استاد دانشگاه، فلسفه دان، عالم، هنرمند، شاعر از ‹‹قدرت›› چشم پوشيده اند و به نقد قدرت پرداخته اند؟ نه! اكثريت مطلق، داماد علم و دانش خود را در پاي عروس قدرت قرباني كرده اند و ندانسته اند كه اين قدرت پايدار نيست و شرف و عزت ماندگار انساني، از قدرت و رياست و تفوق زودگذر سياسي برتر است.

|+|
• احسان • شنبه دوازدهم شهریور 1384 ؛ 10:39 بعد از ظهر
 نیچه

‹‹بسياري چه دير مي ميرند و اندكي چه زود! اما ‹‹بهنگام بمير!›› آموزه اي است هنوز با طنين نا آشنا. بهنگام بمير! زرتشت چنين مي آموزاند. براستي، آن كه بهنگام نمي زيد، چه گونه بهنگام تواند مرد؟ كاش هرگز از مادر نمي زاديد! زايدان را چنين اندرز مي دهم. اما زايدان نيز مرگ شان را سترگ مي انگارند و پوك ترين گردو نيز دوست دارد او را بشكنند. همه مرگ را سترگ مي انگارند. اما هنوز مرگ را جشن نگرفته اند. آدميان هنوز نياموخته اند كه زيباترين جشن ها را مقدس شمارند. مرگ كمال بخش را به شما نشان مي دهم كه بازماندگان را ممهيزي است و نويدي. آن كه كمال يافته فاتحانه به مرگ خويش مي ميرد، در ميان حلقه اي از اميدواران و نويد بخشان.  چنين مردن آموخت بايد؛ و جشني نبايد كه در آن چنين ميرنده اي سوگندهاي بازماندگان را تقديس نكند. چنين مرگي بهين مرگ است.

مرگ خود را به شما سفارش مي كنم، مرگ خود خواسته را، كه از آن رو به من روي مي كند كه من آن را خواسته ام. و كي خواهم اش خواست؟››

امشب قصد دارم كمي اين وبلاگ رو از حالت فلسفي اش در بيارم. فردا 25 آگوست سالروز در گذشت نيچه است؛ همان انساني بسيار انساني كه اين وبلاگ به خاطرش پابرجاست. شايد امشب بيشتر از هرزمان ديگري دلم براي كسي که تمام زندگي من را عوض كرد تنگ ميشه. كسي كه بزرگترين لطف رو در حق من كرد. آره، روزي كه اين جمله رو خوندم كه:

‹‹ اما زرتشت چون تنها شد با دل خود چنين گفت: چه بسا اين قديس در جنگل اش هنوز چيزي از آن نشنيده باشد كه خدا مرده است!››

چنان تكاني به من داد كه پنج سال طول كشيد تا تونستم هضمش كنم و اكنون مديون نيچه ام كه اين خدايي رو كه تو حماقت نوجوانيم فكر مي كردم خيلي بزرگ و عادل و مهربونه كشتم. روزي كه فهميدم اين خدا به اسامي مختلف و با روشهاي مختلف چه دروغها و كلك هايي رو تحويل آدميان داده تا بتونه خودشو زنده نگه داره و اونا رو برده خودش كنه، براي نيچه كف زدم كه بزرگترين لطف رو به خدا كرد. نيچه اي كه ماهيت اصلي خدايان را براي همگان روشن كرد. شايد هيچ كس به اندازه نيچه خدا رو دوست نداشته:

‹‹دوست مي دارم آن را كه خداي خويش را گوشمال مي دهد، زيرا عاشق خداي خويشتن است. پس بايد با غضب خدايش فنا شود.››

بگذريم، قصد ندارم بيشتر از اين آبروي اين خداي ظالم و نا عادل رو ببرم. همان بهتر كه به دست نيچه كشته شد، كه اگر اينكارو نمي كرد قطعا زير دست و پاي انديشه انسان امروزي له مي شد.

آه، نيچه، نيچه، نيچه...

نيچه، آنكه فرياد كشيد به مرگ خدا...

او كه آيينه ايست كه نبايد توقع داشت اگر خري در آن نظر كند، انساني تواند ديد.

آنكه پيامبران را به صورت خدايان تف كرد تا فرزندان نامشروع فلسفه اي مضحك چون ملاصدرا و غزالي... در كوچه مخروبه هاي تاريخ نيست گردند.

آنکه پيشتر فرياد برکشيد براي حقيقت؛ باورها دشمناني خطرناکتر از دروغها هستند و دريغا که اينک مبهوت آسمانيم از آن پيشتر که بدانيم خدا مدفونِ خاک زير پاي ماست.

و افسوس، ترحمم برانم ميدارد که بر آنان که نميدانند ، خرد چيست و در به در در لابه لاي دهليزهاي سينه شان به دنبال مرکز تفکر ميگردند ، تنها به ريشخند کفايت کنم.

باشد که بدانند وجه تمايز ايشان و حيوان ، خرد است.

براستي اگر نيچه زاده نمي شد، جهان امروز ما چنين مي بود كه هست؟

|+|
• احسان • چهارشنبه دوم شهریور 1384 ؛ 10:39 بعد از ظهر

Home | Email | Archive
In honor of Great Nietzsche