تبليغاتX
.::|انسانی بسیار انسانی|::.
 نيچه و نيهيليسم

مفاهيمي كه نيچه به دليل وجود آنها امروزه هنوز محبوبيت دارد، شايد همان مفاهيمي باشند كه در تصوير عمومي ارائه شده از نيچه، بدترين آوازه را دارند: ‹‹نيهيليسم[1]››، ‹‹ابرانسان››  و ‹‹اراده معطوف به قدرت››. در جهان پست مدرن ما كه جهان ارتباطات است و به نامتناسب ترين اصطلاح ممكن يعني ‹‹عصر نمونه›› شهرت يافته، در اين آشفته بازار بابل گونه زبان ها و جهان بيني ها، ما بايد مفسري خلاق باشيم يا در غير اين صورت، بنا به گفته نيچه، نيست و نابود مي شويم و در گروه‹‹ شكست خوردگان›› قرار مي گيريم.

آنچه نيچه ‹‹نيهيليسم›› مي ناميدـكه اين روزها پاسداران ارزش ها، چنين خوار مي شمارندش ـچيزي نيست مگر همين جهان چند فرهنگي كه در آن مي زييم. پايان يك ايدئولوژي واحد، همزمان به معناي پيروي ايدئولوژي هاي متعدد و تفسيرهاي چندگانه از جهان ماست: از آنجا كه اين تفسير ها در مقام توصيفاتي رازگشايانه شمرده مي شوند، فرد امروزي بايد در ميان آنها به گزينشي آگاهانه بپردازد.

اين جهان، ‹‹نيهيليسم اروپايي›› است كه نيچه در آثار ناتمام بر جاي مانده اش مربوط به تابستان سال 1886 از آن سخن مي گويد.  در اين جهان، آن كسي به نابودي مي رود كه نتواند به ‹‹مفسر››ي خود مختار بدل شود. آنگاه است كه او ديگر نه در مقام شخص، بلكه در مقام عدد يا رقمي آماري خواهد زيست.

 

در کتاب حکمت شادان ،نيچه باجملاتی کوتاه مطالبی رو درباره پوچی و هدف در جهان بيان ميکنه .الان دقيقاً جملاتش رو يادم نيست ، ولی حتماً براتون خواهم نوشت .


در اين جملات گفته ميشه که، اصولا زمانی پوچی براي چيزی معنا پيدا ميکند که بيايم براي
آن ، هدفی تعريف کنيم .و اگر بدانيم هدفی در کار نيست، به پوچی هم نخواهيم رسيد .

به راستی ، ميتوان گفت که هدفمند زيستن ، زايده ترس بشر از اين است که حتی براي لحظه ای بينديشد که زندگي او پوچ است .


اگر ما پوچ بودن زندگی را با تمام وجود بپذيريم و آنگاه ، پس از هضم اين حقيقت ، که هضم آن کار هر کس نيست ،به تمامی زندگی کنيم ،آن زمان است که ميتوانيم شايسته ی همراهی با طبيعت و جهان گرديم ، و شايسته ی زندگی با آنها ...


آری .ما بايد به تمامی زندگی کنيم ، وعلم به اينکه زندگی پوچ است ، و عقيده بر اين حقيقت ،جرم نيست. جرم اين است که به خاطرترس از رسيدن به پوچی ، هدفی براي زندگی تعريف کنيم ، و آنگاه که به اين اهداف نرسيديم ،زمين و زمان را به پاي ميز محاکمه بکشانيم .جرم اين است که ندانيم زندگی خيلی ساده تر از اينهاست که ما فکر ميکنيم .


و در پايان، شايان ذکر است که بدانيم که تنها موجوداتی که در اين جهان حق اعتراض به پوچي اين جهان را دارند ، همانا گياهان هستند .گياهانی که هر سال نظاره گر چهار فصل در زندگيشان هستند .باغی که امسال خزان ديده است ،و به دنبال آن زمستان ... ، باز در بهار پر از گل ميشود .


به راستی چه تعداد از ما انسانها اين همه شعور و فهم و استقامت طبيعت را داريم ؟ طبيعتی که برايش هدف هيچ گاه تعريف نشده !

 

 



 1 - نيهيليسم را نيست گرايي، پوچ گرايي،  و هيچ انگاري نيز ترجمه كرده اند. 

|+|
• احسان • سه شنبه ششم اردیبهشت 1384 ؛ 1:0 بعد از ظهر

Home | Email | Archive
In honor of Great Nietzsche