نیهیلیسم

پیشتر در باب نیهیلیسم مطلبی نگاشته بودم اما در این مجال به درخواست دوست نیک اندیشم فرید عزیز برآن شدم تا نكاتي چند در زمينه نيهيليسم نيچه بيان كنم. فريد عزيز در قسمت نظرات مطلب پيش سوالي را مطرح كرده بود مبني بر اينكه آیا نیچه خود، نهیلیسم را ایجاد نکرده است؟ در پاسخ به فريد عزيز بايد بگويم كه نيچه كسي بود كه به پيش بيني نيهيليسم اروپايي در دو سده آينده (سال 2000) و بعد از آن پرداخت. نيچه در كتاب اراده معطوف به قدرت[1] چنان از آينده و فاجعه اي عظيم سخن مي گويد كه گويا پا خويش و امروزش نهاده و بر آمده است. او با لحني كه به اوراد پيشگويان بزرگ همانند است مي گويد:

‹‹آنچه در اينجا مي آورم تاريخ دو سده آينده است. آنچه را كه خواهد آمد و جز آن هم نتواند بود، توصيف مي كنم: برآمدن نيهيليسم (نيست انگاري)...››

نيچه بروز نيهيليسم اروپايي را با اين جمله بيان مي كند: نيهيليسم دم در ايستاده است. او علل نيهيليسم را بيچارگي اجتماعي، انحرافات فيزيولوژيكي يا فساد نمي داند:

‹‹بينوايي روان و تن و خرد نيز خود به خود به هيچ روي  توان آن ندارد كه نيهيليسم (يعني روگرداني قطعي از ارزش و از معني و از آرزومندي) به بار آورد.››

نيچه در اينجا با اشاره به افول مسيحيت (مشابه همان چيزي  كه امروزه در جامعه خودمان در رويكرد با اسلام مي بينيم) شك و ريب در اخلاق را قطعي ترين موجب نيهليسم مي داند.

اما ارمغان نيچه ارزيابي دوباره همه ارزشها[2] ست. همان گاه كه جان كودك مي شود و به آفرييندگي دست مي يازد:

‹‹ مرا پاس مي داريد؛اما چه خواهدشد اگر روزی تنديس اين پاس داشت فروافتد؟ بپاييد که اين تنديس افتان شما را خرد نکند! شما آن گاه که مرا يافتيد  هنوز خودرا نجسته بوديد. مومنان همه چنين اند. ازين رو ايمان چنين کم بهاست. اکنون به شما مي گويم که مرا گم کنيد وخود را بيابيد. وتنها آن گاه که همگان مرا انکار کرديد، نزد شما  باز خواهم آمد.  براستي آن گاه گم گشتگانم را با چشمي ديگر خواهم جست؛ با عشقي ديگر به شما عشق خواهم ورزيد. وديگر بار دوستان من خواهيد بودو فرزندان يک اميد. آن گاه نزد شما باز خواهم آمد تا نيمروز بزرگ را با شما جشن گيرم.و نيمروز بزرگ آن گاه خواهد بود که انسان در ميانه راه خويش، ميان حيوان وابر انسان، ايستاده باشد و رهسپاری خويش به شامگاه را چون برترين اميد خويش جشن گيرد؛ زيرا که اين راهي ست به بامدادی نو. آن که هميشه شاگرد مي ماند آموزگار خود را پاداشي بسزا نمي دهد...[3]››

نيچه بر اين باور بود كه ارزشهاي كنوني ما از اين رو به نيهيليسم مي رسد كه نيست انگاري حاصل منطقي ارزشهاي بزرگ و آرمانهاي عالي ماست  و آن نيز هرگاه درباره آن تا به انجام بينديشيم – زيرا كه نخست بايد نيهيليسم را بخوبي دريافت و چشيد تا بتوان فهميد و به اين حاصل رسيد كه براستي ارزش اين ارزشها چه بوده است.... هنگامي رسد كه به ارزشهاي تازه اي نيازمنديم...



1- Will to Power

2- Revaluation of All Values

3- چنين گفت زرتشت؛ ترجمه داريوش آشوري، انتشارات آگاه 1379 (گفتار هاي زرتشت، بخش يكم، درباره ي فضيلت ايثارگر)

|+|
• احسان گزوکی • جمعه بیست و چهارم تیر 1384 ؛ 10:39 بعد از ظهر