بازگشت جاودان(بندهای پایانی پیشگفتار)
پيشگفتار با والاترين انديشه زرتشت پايان مي گيرد. انديشه اي كه تنها آفرييندگان درك خواهند كرد و تنها ابر انسان ها مي توانند پذيراي آن شوند. اين انديشه گوشه يي از آنچه را كه مي تواند يك جهان بيني نو باشد به ما نشان مي دهد ، جهان بيني يي كه دوآليستي نيست، متافيزيك نويني كه موضوعش ديگر نمي تواند ‹‹آن سو›› و ‹‹ماوراي›› امور عيني فيزيكي باشد، بلكه موضوعش همين جهان فيزيكي است كه آموزه ي ‹‹بازگشت جاودان[1]›› آن را از همه ي تراكم هستي شناسا نه يي برخوردار مي كند كه ظاهراگويا دنيوي بودن اش باعث شده تا از آن محروم باشد، در عين حال پي مي بريم كه عمل در گستره ي چنين جهاني چرا فرا انساني است.
پس از پيشگفتار نيز در بخش سوم گفتارهاي زرتشت، بازگشت جاودان ، آموزش محوري و احتمالا كل فلسفه نيچه است. نيچه در شامگاه بتان مي گويد: ‹‹او آخرين شاگرد ديونسيوس فيلسوف و استاد بازگشت جاودانه است.[2]›› نيچه خود ريشه اين انديشه را در هراكليتوس مي بيند. در آنك انسان، انديشه بازگشت جاودان اساسي ترين برداشت زرتشت، و بيانگر عالي ترين قاعده ي ممكن بر اي تاييد زندگي نشان داده مي شود. [3] نيچه بر اين باور بود كه زمان لا يتناهي است و هر چه وجود دارد، در يك گردش ادواري تكرار مي شود و اين عمل تا انتهاي نا معلومي ادامه خواهد داشت.
اين آموزه از دو نظر اهميت دارد: نخست، به عنوان آموزش سرشت زمان و، دوم، به عنوان تجربه يي كه وحدت آفرينشگرانه ي همه چيزها، از جمله نيك و بد، را تاييد مي كند. آزمايش فكري بازگشت جاودان نه به معناي فرا گذشتن از انساني بسيار انساني، بل به معناي تعميق آن است. ‹‹انسان›› و ‹‹ابرانسان›› در تقابل بنيادين باهم قرار ندارند. همان گونه كه ما در زندگي روزمره و عادي خود امر ‹‹فوق العاده›› را تجربه مي كنيم، تجربه ي ابر انسان نيز از عوامل اساسي وجود انسان است. شايد ناسازه ي بزرگ بينش زرتشت درباره ي ابرانسان اين باشد كه ما در آن به دنبال چيزي خيالي و ماندگار مي گرديم. همان گونه كه نيچه در يادداشتي به تاريخ 3 – 1882 مي گويد، براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ‹‹ابرانسان›› چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند.
بازگشت جاودان به مفهوم بازگشت به همان صورت و در همان حال ‹‹بودن›› نيست بلكه ‹‹شدن›› و در مراتب شدن بازگشتن است، نه بازگشتن به همان چيزي كه بوده است، نه رجعت دوباره به همان صورت كه بوده است، بلكه بازگشت پس از پايان سير دوره زيرين حلقه گردبادي صعود و تكامل به حلقه برين و بالايي است. ‹‹بازگشت جاودان›› عمق وفاداري نيچه به زمين را مي رساند. اما آنچه كه او را عاصي مي سازد، عناصر فاسد وانگلي موجود در زمين است و همينطور از احساس بزرگي اش كه نسبت به وضعيت موجود با چشم حقيرانه اي مي نگرد و چون بر آن است تاانسان را ازين فراز بخشد تا پا بر اين از اين فراتر رود، احساس درد تمام وجودش را انباشته مي سازد.
وفاداري نيچه به زمين امكان اين امر را فراهم مي سازد تا با وفاداري به زمين، از اغواگري ايده آليست ها و ترفندهاي شاعرانه عرفا، پيامبران وقديسين، كه تحت لواي مفهوم ‹‹خدا›› و با خلق و آفرينش مداين كذايي و آرمان شهرها و جهان ‹‹اتوپيايي›› و با سود جوئي از ارزش هاي بالاتر و با ابداع مواعظ دهن پركن اخلاقي، كه زمين را پست و گناه آلود ساخته اند، بتوان در امان بود.
مي خواهم بشريت را به تصميم هايي وادارم كه به سراسر آينده بستگي دارد. شايد چنين پيش آيد كه همه هزاره ها، والاترين عهد و پيمان هاي خود را بنام من ببندند.