طرح کلی گفتارهای زرتشت (بخش یکم)
بخش يكم: (تبديل سرشت)
الف) يك برنامه ي وسيع، ويراني همه چيز، بازسازي همه چيز
زرتشت با تمثيلي آغاز مي كند كه نشانگر سه مرحله ي تبديل سرشت است: او مي آموزاند كه چگونه بايد از اطاعت منفعلانه ي شتر_كه همواره هر باري را كه بر گرده اش مي نهند قبول مي كند_ نخست با خشونت وحشيانه شير به واژگوني بار سنگين ارزش ها پرداخت . سپس با اصالت معصومانه ي كودك به آفرينش ارزش هاي نو رسيد (بخش يكم ‹‹درباره ي سه دگر ديسي››)
سرانجام اين كه ما در همين تمثيل كليد ورود به اولين بخش چنين گفت زرتشت را به دست مي آوريم كه گفتارهاي آن گاه گفتار شير ويرانگر و گاه گفتار كودك آفرينشگر است.
1) گفتارهاي ‹‹شير››:
آنچه بايد ويران كرد
تنوع آداب و گوناگوني وجدان هاي اخلاقي گواه آشكاري هستند كه ثابت مي كنند ارزش هاي اخلاقي، آفريده انسان اند و مسئولي جز انسان ندارند. همين مسئوليت است كه ما را موظف به آفريدن ارزش هاي نو مي كند؛ و باز همين مسئوليت است كه به ما حق مي دهد تا انسان ها را چه به صورت افراد و چه به صورت تمدن ها _ به اعتبار ارزش هايي كه آفريده اند و اخلاقي كه ابداع كرده اند، مورد داوري قرار دهيم.(فصل 15‹‹درباره ي هزار و يك غايت››) بر همين پايه است كه زرتشت، ‹‹شير›› دو آليسم، بنيان و پيامد اخلاقيات ترسو را بر ملا مي سازد (فصل 3 ‹‹درباره ي اهل آخرت››) و عليه آن فرهنگ بي مايه يي كه هم پرورده و هم پرورنده ي اين اخلاق است، به مقابله مي پردازد (فصل 7‹‹درباره ي خواندن و نوشتن››) و با نمايندگان ‹‹حاضر و موجود›› اين اخلاق كه عبارتند از دولت (فصل 11‹‹درباره ي بتان نو››) و ‹‹بزرگان›› (فصل 12‹‹درباره ي مگسان بازار››) در مي افتد.
اين اخلاق جبون و بيمار است نه دلير و متكبر و جنگاور. خالقانش به هيچ چيز جز وجدان راحت غرقه در رخوت و اهمال، رغبت ندارند (فصل 2‹‹درباره ي كرسي هاي فضيلت›› و فصل 14‹‹درباره ي دولت››). آنچه براي ايشان مهم است، نه عمل واقعي، بلكه احساس بعد از عمل است، مانند احساس تقصير و گناه_ پشيماني و ندامت در اخلاقيات مسيحي بسيار اهميت دارد_ يا احساس پيش از عمل مانند نيت كه از نظر كانت يگانه ارزش اخلاقي محسوب مي شود (فصل 6‹‹درباره ي بزهكار شوريده رنگ››). از فضيلت عدالت كه ايده ي اصلي فيلسوفان قرن هجدهم و انديشمندان اجتماعي قرن نوزدهم است، فقط دلسوزي به حال ضعيفان را درك مي كنند و نه احترام وظيفه برانگيز به همنوعان را (فصل 19 ‹‹درباره ي نيش مار››) و نوعدوستي را_فضيلت مسيحي احسان_ فقط شكيبايي در برابر ضعف همنوع مي دانند، يعني آسان ترين وسيله براي راحتي وجدان (فصل 16‹‹در باره ي نوعدوستي››). چنين اخلاقي بي رگ و پي و بي كالبد است و زرتشت اين عفيف نمايي رياكارانه را، كه تحت پوشش پاكي و خلوص ترس از تن را پنهان مي كند، افشا مي سازد و از اين راه به مقابله با كساني بر مي خيزد كه مدعي برتري به اصطلاح ‹‹من›› خويش بر تن خويش اند (فصل 4‹‹درباره ي خواردارندگان تن››) و تا آنجا پيش مي روند كه برتري مرگ را بر زندگي موعظه مي كنند. (فصل 9‹‹درباره ي واعظان مرگ››). دير و زود مرگ به نوع زندگي بستگي دارد، اگر كار آفرينش . خلاقيت را تحقق نداده باشيم، مرگ زود رس است و اگر با ترس و لرز فقط در پي حفظ يك زندگي سترون باشيم، مرگ دير رس است (فصل 21‹‹درباره ي مرگ خود خواسته››). نگرش به عشق جسماني، چه از جانب كساني كه از آن گريزانند و چه از سوي آنهايي كه در هرزگي غوطه ورند، نگرشي تحقير آميز است (فصل 13‹‹درباره ي پارسايي››). اينان زن را نه مادر ابر انسان بلكه وسوسه يي ناشي از ضعف مي دانند (فصل 18‹‹درباره ي زنان پير و جوان››) ازدواج شان در اين خلاصه مي شود كه در رفاهي رقت انگيز اسكان گزينند و نه اين كه آن را مرحله يي از ماجرايي سترگ بدانند كه بايد خالق ابر انسان باشد (فصل 20‹‹درباره ي زناشويي و فرزند››). نيچه در مقابله با ‹‹نيكي›› مورد ادعاي اخلاق، كه نفي كننده ي غرايز است، مفهوم‹‹شريف›› را قرار مي دهد، يعني كسي كه غرايز را نمي كشد، بلكه رامشان مي كند، همان گونه كه بدون ترس از حيوان، بدون كشتن او، مي توان با چيره شدن و استفاده از او، رامش كرد. (فصل 8‹‹درباره ي درخت فراز كوه››)
2) گفتارهاي ‹‹كودك››:
آنچه بايد ساخت
زرتشت آفريينده ابر انسان را از نو مي سرايد (فصل 17‹‹درباره ي راه آفريينده››). سرود او وصف دليري جنگاورانه يي است كه تصويرگر نبرد براي چيرگي بر خويش است (فصل10‹‹درباره ي جنگ و جنگاوران››). او وجود آن فضيلت يكتايي را تصديق مي كند كه با شور و شوق ها دشمني ندارد، بلكه از آنها غنا مي يابد (فصل5‹‹درباره ي شادي ها و شورها››). بخش يكم با سرودي پايان مي گيرد كه در گراميداشت سخاوت سرشار فضيلت راستين و نيرو و تواني است كه اظهار وجود مي كند، گسترده و سرشار مي شود. (فصل 22 ‹درباره ي فضيلت ايثارگر››) .
مي خواهم بشريت را به تصميم هايي وادارم كه به سراسر آينده بستگي دارد. شايد چنين پيش آيد كه همه هزاره ها، والاترين عهد و پيمان هاي خود را بنام من ببندند.