نموداري منظم از مفاهيم اصلي پيش گفتار چنين گفت زرتشت
نموداري منظم از مفاهيم اصلي پيش گفتار چنين گفت زرتشت
مفاهيم بنيادي را مي توان به دو دسته ي دوتايي تقسيم كرد:[1]
- از يك سو، هر گونه پديده يي از سلسله مراتبي كم و بيش پيچيده ميان نيروهاي مختلف تشكيل شده است. بعضي از نيرو ها كنشي (عمل كننده) و بعضي ديگر واكنشي (عكس العملي) هستند.
- پس براي فهميدن يك پديده، نخست بايد نيروهاي كنشي و واكنشي آن را متمايز كنيم و بعد سلسله مراتب اين نيروها را شناسايي كنيم، يعني ببينيم كدام يك از اين نيروها بر نيروهاي ديگر غلبه دارند: كنشي يا واكنشي.
- از سوي ديگر، در هر سلسله مراتبي از تناسب قوا، يعني در همه چيز، يك توان خواهي وجود دارد كه يا بيانگر منفي خواهي، ويراني خواهي و ارزش زدايي است، يا بيانگر مثبت خواهي، طلب سازندگي و ارزش گذاري است.
براي سنجيدن ارزش يك پديده بايد ديد سلسله مراتب نيروهاي آن چگونه عمل مي كند، يعني به چه عللي، بسته به مورد، نيروهاي كنشي يا واكنشي، غلبه دارند. به اين منظور بايد تبارنامه ي اين پديده را درك كنيم. يعني ببينيم چه نوع خواست و اراده يي –مثبت يا منفي- انگيزه و علت وجودي اش بوده است.
با ا ين توضيح، از لحاظ نظري، چهار تركيب به وجود مي آيد:
|
نوع خواست الهام بخش | |||
|
|
خواست |
خواست | |
|
مثبت |
منفي | ||
|
سلسله مراتب نيروها |
واكنش > كنش |
3 |
1 |
|
كنش > واكنش |
4 |
2 | |
در واقع، چنانچه فقط به خواندن «پيش گفتار» بسنده كنيم، قضايا به دو دليل كمي پيچيده مي شوند:
يكي اين كه در «پيش گفتار»، نيچه از تركيب اول دو گونه ي مختلف ارايه مي دهد. ما اين متغيرها را به ترتيب با A1 و B1 نشان مي دهيم.
دوم اين كه «پيش گفتار» تركيب 3 را معرفي نمي كند؛ اين تركيب در بخش سوم كتاب چنين گفت زرتشت، با توصيف رفتار خران عرضه مي شود: «هميشه «آرآر» گفتن[2]، فقط كار خران است». [3]
در چهار تركيبي كه به طور مستقيم مورد نظر ماست (A1، B1، ۲ و 4) هر بار با نوع متفاوتي از عاملان، نوع متفاوتي از متافيزيك و نوع متفاوتي از اخلاق روبه رو هستيم. به همين علت، مفاهيم كليدي «مرگ خدا» و «نيهيليسم» هر بار معناي متفاوتي مي گيرند.
با در نظر گرفتن اين نكات نمودار زير مي تواند چكيده ي درست «پيش گفتار» را به دست دهد:
|
مفاهيم نيچه يي |
تبارشناسي هاي ممكن | |||
|
واكنش > كنش |
كنش > واكنش |
خواست تصديقي و مثبت | ||
|
A1 |
B1 |
2 |
4 | |
|
كي؟ |
انساني زيادي انساني |
واپسين انسان |
انسان برتر |
ابرانسان |
|
مرگ خدا |
مرگ مسيح بر صليب |
حذف يك سرور زيادي متوقع و شاهدي مزاحم |
سايه بازمانده ي خدا |
ويران كردن لوح هاي كهنه، نخستين مرحله از تبديل سرشت |
|
نيهيليسم |
اين دنيا نسبت به آن دنيا بي ارزش است |
اين دنيا بي ارزش است، دنياي ديگري هم نيست |
نه اين دنيا ارزشي دارد، نه آن دنيا |
ويران كردن آن دنيا: تنها همين دنيا وجود دارد و با ارزش است. |
|
متافيزيك |
دو آليسم افلاطوني |
ماترياليسم كاهش دهنده |
دانايي حاصل از بازگشت جاودان | |
|
اخلاق |
اخلاق سنتي نيك و بد، فضايل عادي روزانه |
خوشباشي كاهلانه ديگر وظيفه و تكليفي نيست |
هدف از عمل،خود عمل است. وظايف سنتي، بدون پايه و بنيان شان، حفظ مي شوند. |
آفريدن لوح هاي نو: اخلاق استوار بر آري و نه. توان خواهي در مقام فضيلت يكتا |
مي خواهم بشريت را به تصميم هايي وادارم كه به سراسر آينده بستگي دارد. شايد چنين پيش آيد كه همه هزاره ها، والاترين عهد و پيمان هاي خود را بنام من ببندند.